بچه های همشهری ماه از یکی دو ماه قبل، پیگیر این مصاحبه بودند که نمی دانم چرا از دستشان فرار می کردم و سر آخر هم سفر کربلا را بهانه کردم و خیالم راحت که وقتی برگردم این پرونده روزنامه کیهان چاپ شده و من از دست بهمن هدایتی خلاص! که هنوز نرسیده زنگ زدند که ما بدون این مصاحبه، ویژه نامه را چاپ نمی کنیم. راست هم می گفتند اگر همین یک مصاحبه این طرفی هم نبود که کل این پرونده می شد علیه کیهان!
روز مصاحبه درست مصادف شده بود با روز خبرنگار و گل بزرگی هم در وسط تحریریه بود که روابط عمومی آورده بود. یک ساعتی از پایان کار تحریریه گذشته بود که آمدند و در سکوت تحریریه مصاحبه کردیم. ظاهراً اواسط گفت و گو متوجه شدند که ریکوردر تا آنموقع را ضبط نکرده و شاید به همین دلیل بود که بخشی از حرفهایی که لازم بود در این مصاحبه بیاید از قلم افتاده است؛ حرفهایی که مطلب را بهتر جا می انداخت. با این حال، انصافاً تحریفی در مصاحبه انجام نشده و حرفهای من تقریباً کامل منتقل شده است و اگر حال ریکوردر بعداً خوب نشده باشد انصافاً حافظه خیلی خوب و دقیقی داشتند این دوستان ما. دستشان درد نکند.
معلوم است که برای بستن این مجله، فقط معطل همین گفت و گو بوده اند برای اینکه حتی حرفهای مرا ویرایش حداقلی هم نکردند و با همان تکیه کلامها و عبارات آورده اند.
من برای بهتر خوانده شدن متن مصاحبه بدون آنکه در متن چاپ شده در همشهری ماه ، دستی ببرم تنها عباراتی را در کروشه می آورم تا معلوم باشد کجاها را اضافه کرده ام.
تقی دژاکام، دبیر سرویس شهرستانهای روزنامه کیهان 21 [ 22 ] سال است که در کیهان خبرنگاری می کند؛ حتی از حسین شریعتمداری که امروز، همه کیهان را با او می شناسند پر سابقه تر است . در گفت و گوی مشروح «همشهری ماه» با این خبرنگار با سابقه کیهان از تمایز این روزنامه با سایر روزنامه ها و شیوه مدیریتی و سلوک حسین شریعتمداری سخن می گوییم.
**
آقای دژاکام ! اگر کیهان را به عنوان یک پدیده روزنامه نگاری بعد از انقلاب در نظر بگیریم ، چه نقطه تمایزی میان کیهان و روزنامه های هم تیپش در جریان اصولگرایی مانند رسالت یا روزنامه هایی از این طیف وجود دارد؟
*نکته اول اینکه روزنامه های دیگر که در این طیف دیده می شوند در سطح حرکت می کنند اما کیهان سعی کرده حرکت عمقی داشته باشد. مسئله بعدی، شناسایی هدف است که روزنامه کیهان بخوبی آن را انجام می دهد اما بقیه روزنامه های این جریان ، چندان در این مورد موفق نیستند . این روزنامه ها مثل سربازهایی هستند که دشمن را می شناسند و می بینند اما برای تیراندازی، نشانه گیری نمی کنند و در حقیقت رگباری می زنند که شاید یکی از تیرهای این رگبار به دشمن بخورد . اما کیهان این طور نیست ؛ کیهان هدف را شناسایی می کند، بعد تیراندازی می کند. فکر می کنم تفاوت اصلی کیهان با باقی روزنامه های اصولگرا در این مورد باشد.
احساس می شود که روزنامه کیهان با بقیه روزنامه ها تفاوت بسیار دارد. این تفاوت، مربوط به دلبستگی های این روزنامه است یا با سلایق آدمهایش ارتباط دارد؟
* عموماً آدمهایی که در کیهان کار می کنند این طور هستند. مثلاً بعضی از بچه های سرویس سیاسی یا بچه هایی که در شورای سردبیری مشغول فعالیتند ، کسانی هستند که هم مطالعاتشان قویتر است و هم روی مسئله دشمن شناسی کار می کنند. همچنین در بررسی موضوعی پیگیر ِ یک مقدار عقبتر ِ قضیه هم هستند. روزنامه های دیگر شاید همان جلوی قضیه و همان حادثه را می بینند و روی آن واکنش نشان می دهند . برای مثال در مسئله ای که بروز اجتماعی پیدا می کند فقط همان موضوع را می بینند و بلافاصله همان موقع برخورد می کنند اما بچه های کیهان چند پله عقبتر از آن مسئله را هم می بینند و همین مورد کمک می کند که کیهان متمایز از دیگر روزنامه ها باشد . پس در جواب سؤال شما باید بگویم هر دو عامل از دلایل آن است یعنی هم مربوط به دلبستگی روزنامه است و هم با سلایق کسانی که در کیهان کار می کنند ارتباط دارد.
آقای دژاکام ! کلاس توجیهی خاصی برای آموزش خبرنگاران کیهان وجود دارد؟
* نه اصلاً. در این مدت 22 سالی که من در کیهان هستم اصلاً ما چنین کلاسی نداشتیم. در سالهای گذشته جلساتی که آخر سال برگزار می شد یا مناسبتهای عمومی که بچه ها دور هم جمع می شدند بیشتر بود اما الان شاید سالی یک بار آن هم روز خبرنگار،سردبیری و آقای شریعتمداری همگی با هم در تحریریه دور هم جمع می شویم.
خیلی ها اعتقاد دارند که کیهان مدیون حضور آقای حسین شریعتمداری است و اگر سرمقاله های ایشان و حتی ستون گفت و شنود نبود ، کیهان ، کیهانی که امروز می بینیم نمی شد. شما این نظر را قبول دارید؟
* این حرف درست است و من یک مقدار زیادی با آن موافقم اما این حرف را زمان آقای صفار هرندی هم می زدند. من یادم است زمان آقای مهدی نصیری هم این حرف زده شد که کیهان را مهدی نصیری به تنهایی اداره می کند و اگر مهدی نصیری حذف شود کیهانی که بیرون می آید کیهان همیشگی نیست. اما همراهی سرویسهایی مانند سرویس سیاسی ، همدلی و همراهی میان بچه ها هم بسیار کمک می کند به اینکه کیهان تقریباً یکدست به نظر برسد.
سیر وسلوک آقای شریعتمداری از نظر شیوه مدیریتی و برخورد با اعضای تحریریه به چه صورتی بوده که این موفقیت ایجاد شده است ؟
* شاید به نوعی درجه ای از کاریزما باشد که ایشان با آن کار را پیش می برد. اما چند تا ویژگی از آقای شریعتمداری برای من جالب است ؛ اینکه اولاً ایشان آدم بسیار منظمی است ، شاید صبح زودتر از همه بچه ها به کیهان می آید و آخر از همه هم از کیهان می رود. ویژگی دیگری که برای من در شخصیت آقای شریعتمداری جالب است اینکه ایشان دلمشغولی دیگری جز کار روزنامه ندارد. شما افرادی را می بینید که روزنامه در می آورند اما کار دیگری هم می کنند؛ یا نماینده مجلس هستند یا کار فرهنگی دیگری انجام می دهند یا حتی در شرکت یا کارخانه ای جزو هیئت امنا هستند مانند آقا مرتضی نبوی که در مجمع تشخیص مصلحت نظام هم فعالیت دارند. اما آقای شریعتمداری این گونه نیست و فقط در کیهان کار می کند.
اینکه فقط در روزنامه مشغول باشند، تصمیم خودشان است یا مسائلی سبب شده چنین تصمیمی بگیرند؟
* تصمیم خودشان است و گرنه بارها درخواست نمایندگی مجلس و غیره از ایشان شد که با لبخندی از کنارش رد می شدند. این نشان می دهد آقای شریعتمداری هم تعهد کاری دارند و هم یک نوع دلبستگی به کار روزنامه نگاری . من فکر می کنم تعهد کاری و دلبستگی همراه با آن نظمی که ایشان دارند به موفقیت ایشان کمک کرده است.
آقای دژاکام ! در یک مقطعی حدود پنج شش سال پیش سرویس سیاسی کیهان به یکسری از جوانان واگذار شد. این اتفاق با توجه به سابقه تاریخی کیهان بندرت صورت می گرفت. در خصوص این مقطع که تحول نسلی در آن کاملاً مشهود بود کمی توضیح دهید و هم اینکه این تحول نسلی، ناشی از تفکر و ایده آقای شریعتمداری بوده یا اصلاً قضیه چیز دیگری بود.
* نه این ایده شخص خاصی نبود و فقط هم سرویس سیاسی را شامل نشده و در سرویسهای دیگر هم این اتفاق رخ داد. این تحول در پی تصویب قانون سخت و زیان آور شناخته شدن شغل خبرنگاری [ و بازنشستگی خبرنگاران با 20 سال سابقه کار ] رخ داد و در این بین ، روزنامه هایی مانند کیهان و اطلاعات که آدمهای باسابقه در آنجا زیاد بودند باعث شد که بخش اعظمی از نیروهایشان را به همین ترتیب از دست دهند و این قانون که برای خبرنگارها دارای بیشترین فایده بود خسارت زیادی برای روزنامه ها در پی داشت و این تحول از روی ناچاری بود. اما وقتی خواستیم نیروی جدید به مجموعه اضافه کنیم جوانترها وارد صحنه شدند و به همین دلیل این اتفاق عملاً نه تنها در سرویس سیاسی بلکه در سرویس ادب و هنر ، اجتماعی و حتی سرویس شهرستانها کاملاً مشهود است . در حالتی هم می توان گفت که هم کیهان و هم اطلاعات بیشترین استفاده را که همان جوانگرایی بود از این قانون سخت و زیان آور [شناخته] شدن شغل خبرنگاری بردند.
در حال حاضر راه ورود به کیهان به چه صورت است؟
* سخت نیست. روال این است که هر کسی که بخواهد وارد کیهان شود چند مقاله می دهد که اگر خوب باشد چاپ می شود و کم کم وارد مجموعه می شود.
یعنی انگیزه و برنامه خاصی برای کادرسازی آینده کیهان وجود ندارد و این تحولات، اتفاقی شکل می گیرد!
* حتماً تمهیدی برای کادرسازی وجود دارد ،درستش هم این است که باشد ولی برای ورود افراد به کیهان باید شخص خودش را عرضه کند یعنی با دیدگاههای فکری کیهان خودش را موافق ببیند و بعد از مدتی هم که می بیند مطالبش چاپ می شود طبیعتاً ارتباط متقابلی ایجاد خواهد شد و از فرجام این تعامل ، آن فرد ابتدا به طور موقت وارد مجموعه کیهان می شود و بعد از مدتی اگر کارش خوب بود می ماند حالا ممکن است در ادب و هنر بیاید یا سرویس عکاسی یا بخشهای دیگز از جمله سرویسهای اقتصادی یا سیاسی هم ورود پیدا کند.
شما اشاره کردید به کاریزمایی که آقای شریعتمداری دارد. این کاریزما از کجا آمده چون ایشان چهره عمومیی که نبودند.
* زمان آقای نصیری یادم است که آقای شریعتمداری یک ستون ثابتی [ به نام « دست انداز» ] مانند همین ستون گفت و شنود که امروز در کیهان وجود دارد در هفته نامه کیهان هوایی که آقای سلیمی نمین مدیر مسئول آن بودند داشت. یک تحلیل سیاسی هم عمدتاً روی ایرانیان خارج از کشور داشتندکه تقریباً ثابت بود و یک صفحه کامل را هر هفته از ایشان داشتیم یعنی این گونه نبود که با کیهان بیگانه باشند. ما زمان آقای نصیری ، آقای شریعتمداری را در نمازخانه یا شورای سردبیری می دیدیم که گاهی [ برای روزنامه ] هم مقاله می آوردند . یعنی کسی بود که خودش را نشان داده بود و حضور ایشان در کیهان غیر مترقبه نبود ، در حقیقت به نوعی ایشان کیهانی بودند.
یعنی می توان این طور تعبیر کرد که آقای شریعتمداری کارشان را با دشمن شناسی و دشمن یابی شروع کرد؟
* می شود گفت در این زمینه قبلاً کار کرده بود. یعنی کار مطبوعاتیاش را در این زمینه و نمود کارشان قبل از کیهان این بوده است.
انتقادی که به کیهان وجود دارد این است که کیهان بسیار تمایل دارد دنبال دشمن باشد یا دشمنی را بسازد و به جنبه های ایجابی کار ندارد، این مسئله را در اخبار ویژه های روزنامه کاملاً مشهود است که کاملاً تمرکزش روی دشمنان است . شما به عنوان یک کیهانی راجع به این انتقاد چه نظری دارید و اگر خودتان بخواهید منصفانه در این باره صحبت کنید این انتقاد را قبول می کنید؟
* قبول می کنم اما به عنوان یک ایراد تلقی نمی کنم. ببینید این دشمن شناسی و معرفی کردن خطر دشمن، یک جای خالی در مطبوعات ماست. اگر روزنامه دیگری بخصوص زمانی که کیهان این نوع نگاهش را شروع کرده بود در این زمینه کار کرده بودند شاید کیهان روی بخشهای دیگر سرمایه گذاری بیشتری می کرد اما چون کیهان جای خالی آن را احساس کرده و دیده در کنار کارهای ایجابی که نشریات و مطبوعات دیگر انجام می دهند جای این عرصه خالی است در این حوزه قویتر وارد شده اما من یک مقدار کم لطفی هم در این انتقادی که به کیهان می شود احساس می کنم [ برای اینکه منتقدان کارهای ایجابی کیهان را نمی بینند. به عنوان مثال کیهان از حدود ده دوازده سال پیش، صفحه مدرسه را راه اندازی کرد که هنوز هم در بین تمام روزنامه ها نمونه ندارد و در آن دانش آموزان بدون رعایت خط قرمزهای مرسوم، مطالب و نوشته ها و تولیدات خودشان را عرضه می کنند و در این راه کسان زیادی برای روزنامه ها و رسانه ها تربیت شدند که نمونه هایش کسانی مثل کامران نجف زاده ، صادق مهدی غفرانی و بسیاری دیگر است . همچنین راه اندازی صفحه نسل سوم که غفرانی در می آورد و هنوز هم ادامه دارد و تنها صفحه ای است که روی سایت کیهان نسخه پی دی اف دارد از کارهای ایجابی و منحصر به فرد کیهان است].
به نظر می رسد که کیهان دروازه ورود خبرنگاران به صدا و سیماست و مسیر حرکت خبرنگاران از طریق کیهان به سمت صدا و سیما هموارتر است. آیا این موضوع صحت دارد؟
* نه من قبول ندارم. شما غیر از کامران نجف زاده و محمد دلاوری فرد دیگری را می شناسید که از کیهان به صدا و سیما ورود پیدا کرده باشد؟ راه برای بچه های کیهان چندان هم باز نیست. در حقیقت غیر از این دو نفر کس دیگری را نداشتیم که از کیهان به صدا و سیما برود.
شما آماری از میزان استقبال و خط تیراژ کیهان دارید؟
* نمی دانم تیراژ چقدر است نه اینکه بدانم اما نخواهم به شما بگویم. از روزی که به کیهان آمدم تا حالا میزان تیراژ را نپرسیده ام فقط چند سال پیش می دانم تیراژمان روی 220 هزار نسخه بود ولی الان قطعاً کمتر شده ، مثل همه روزنامه های دیگر. استقبال از روزنامه ها در حال کم شدن است بخصوص با اینترنتی شدنشان.
آیا هیچ وقت احساس نشده که یک تغییری باید در کیهان صورت بگیرد؟
* همه احساس کردند غیر از آقای شریعتداری ! شاید بتوانم قاطع بگویم هر سال جشنواره مطبوعات که تمام می شود آماری که از دفاتر نظرات مردم به دست می آید ، 95 درصد نظرات مربوط به قطع و چاپ و کیفیت چاپ و عکسها و رنگی شدن کیهان است و 5 درصد راجع به موارد دیگر است که البته آقای شریعتمداری در جریان تمام این نظرات هستند.
پس چرا مخالفت می کنند؟
* مخالفت نیست . شاید آقای شریعتمداری ملاحظه ای در گرفتن به اصطلاح تسهیلات دارند البته حدس من این است ، یک زمانی کار تا خرید یک چاپخانه پیش رفت . اما احساس می کنم که نوعی آزادگی به خرج می دهند . به عنوان مثال اگر ایشان نامه ای به آقای احمدی نژاد بنویسند که مثلاً ما می خواهیم یک چاپخانه بخریم شاید بتواند تسهیلاتی بگیرد ولی ایشان از نوشتن یک نامه یا درخواست کمک از دولت خودداری می کند. البته زمان آقای نصیری و آغاز ورود آقای شریعتمداری به کیهان یادم است که چند بار از آقای هاشمی [رفسنجانی] این درخواست صورت گرفت و آقای هاشمی هم موافقت کرد اما دقیقاً حرفی که آقای هاشمی زد این بود که شما یک روزنامه مثل اطلاعات بین الملل که خارج از کشور منتشر می شود همان طوری در بیاورید و آنقدر هم به ما حمله نکنید ، ما هر امکاناتی که بخواهید در اختیارتان می گذاریم که خب طبیعتاً کیهان چنین چیزی نیست.
بازخورد نمایشگاه مطبوعات از نظر دیدگاههای سیاسی منفی است یا مثبت ؟ یعنی بیشتر انتقاد می شود یا تشویق؟
* اگر قطع و ظاهر روزنامه را کنار بگذاریم نسبت به چند سال پیش بسیار تفاوت کرده است. در دوره دوم خرداد انتقادات خیلی بیشتر بود شاید 80 درصد بود. بعد از یک دوره ای شد پنجاه - پنجاه. در این چندسال اخیر تقدیرها و تشکرات که از آقای شریعتمداری به خاطر سرمقاله هایی که می نویسد خیلی بیشتر شده است یعنی نسبت به انتقادات بسیار بیشتر شده است.
رسیدگی آقای دعایی در روزنامه اطلاعات به کارمندانش از نظر رفاهی و تسهیلات زبانزد است . می خواستم بدانم این بحث در کیهان هم مطرح است یا خیر و بچه های کیهان از نظر معیشتی چه وضعیتی دارند؟
* نه، این اتفاق در کیهان دیده نمی شود ولی یک توضیح دارد. زمانی که آقای خاتمی وزیر ارشاد بودند ارز قابل توجهی [به قیمت دلاری هفت تومان] در اختیار دو روزنامه کیهان و اطلاعات گذاشتند که صرف مخارج خودشان بکنند. آقای دعایی با یک زرنگی خوب و قابل تقدیر، از این ارز استفاده کرد و چاپخانه بزرگ ایرانچاپ را خرید که غیر از خود روزنامه، اکثر مجلات ، روزنامه ها و کتابهای درسی در آنجا چاپ می شود . در حقیقت درآمد اصلی [ و سرشار ] روزنامه اطلاعات همان چاپخانه است. آقای خاتمی [ که آنموقع علاوه بر وزیر ارشاد بودن، سرپرست مؤسسه کیهان هم بودند] ، همان مقدار ارز را برای کیهان هم در نظر گرفت اما همان طوری که به نظر من در کشورداری نتوانست هوش اقتصادی خوبی به کار برد ، در کیهان هم نتوانست خوب عمل بکند. ایشان در همه شهرستانهای کشور ما حتی شهرهای کوچک، کتابفروشی کیهان تأسیس کرد و طبیعتاً مخارج آنها از درآمدی که برای آنها اختصاص داده شده بیشتر بود. ایشان مشاوران خوبی در زمینه اقتصادی نداشت که بخواهد یک سرمایه گذاری اساسی که بعدها از آن بهره برداری کند نماید.
از نظر شما ماندگارترین تیتر کیهان در این چند سال چه بوده است ؟
* اولین چیزی که به ذهن من و به ذهن هر کسی که کیهان را می خواند می رسد ، همان تیتر «ملت کار را تمام کرد» است و واقعاً هم فکر می کنم تکاندهنده تر از آن دیگر نباشدکه البته شاید بار اصلی آن تیتر را به نوعی من به دوش داشتم.
شبی که آرا شمارش می شود، اینجا چه خبر است البته منظور ما انتخابات اخیر نیست در همه دوره ها مثلاً دوره آقای خاتمی یا انتخابات دیگر؟
* ما 700 خبرنگار در 700 شهر داریم یعنی ما لحظه به لحظه در هر انتخاباتی بچه ها خبر می دهند که میزان آرا چه مقدار شده است. من یادم می آید بخصوص در انتخابات سال 84 بچه ها چه از مراکز استانها و چه از شهرهای کوچک ، لحظه به لحظه زنگ می زدند و من هم روی کاغذی که اسم استانها را نوشته بودم میزان رأی را دانه دانه برای خودم جمعبندی و این جمعبندی را به بقیه منتقل می کردم.
اول کار ما فکر می کردیم چون کیهان اصولگراست، خبرنگارها برای اینکه دل ما را به دست بیاورند اغراق می کنند اما وقتی دیدم که در تمام شهرها بدون استثنا این اتفاق می افتد فهمیدم که این آرا درست و آقای احمدی نژاد برنده انتخابات است . همین اتفاق در انتخابات آقای خاتمی هم افتاد. آنموقع من در سرویس سیاسی بودم. برای انتخابات آقای خاتمی هم لحظه به لحظه خبر آمد که رأی آقای خاتمی چقدر است و قبل از آنکه نتایج اعلام شود ما فهمیدیم که انتخاب آقای خاتمی قطعی است و به همان دلیلی که آقای ناطق ، قبل از اعلام نتایج به آقای خاتمی تبریک گفت این اتفاق هم در دوره آقای احمدی نژاد افتاد. شاید تصورمان این بود که آقای احمدی نژاد این مقدار رأی نداشته باشد اما عملاً وقتی مراکز استانها نتایج آرا را لحظه لحظه گفتند برای ما قطعی شد که رئیس جمهورمان چه کسی است و در نتیجه این تیتر انتخاب شد.[ حالا اگر این پیش بینی نتیجه انتخابات را گاردین در انگلستان کرده بود، همه به این روزنامه به به و چه چه می گفتند اما همین کار حرفه ای کیهان، بهانه ای برای مخالفت کردن با آن شده است!].
یادتان می آید تیتر سر مقاله روزنامه در روز بعد از انتخابات دوم خرداد چه بود؟
* نه، به یاد ندارم.
تیتر کیهان این بود: ران ملخی در دیگ ملت.
* به یاد ندارم.
بسیاری از دوستانی که شما را از نزدیک می شناسند، شما را به شوخی مسئول دفتر حفاظت منافع دکتر شریعتی در کیهان می دانند. کمی از وجود صداهای مختلف در کیهان برای ما بگویید.
* این تصوری که شما از کیهان دارید و به عنوان سؤال مطرح می کنید یک نوع بی انصافی در حق کیهان است[ چرا که واقعاً دیکتاتوریهای شدیدی در مطبوعات دیگر داشته ایم که اصلاً در کیهان وجود ندارد. به عنوان مثال، روزی آقای محمد نوری زاد مقاله ای نوشت که در کیهان چاپ نشد و آن را به روزنامه ایران که آنموقع دست اصلاح طلبان و مشارکتیها بود برد و چاپ شد . در آن مقاله، آقای نوری زاد به خاطر انتخابات ِ - اگر اشتباه نکنم- مجلس ششم و تقلبهایی که صورت گرفته بود، هم به شورای نگهبان انتقاد کرده بود و هم از آقای مصطفی تاجزاده که معاون وزیر کشور و رئیس ستاد انتخابات بود. درست فردای چاپ این مقاله که انتقاد ملایمی هم در آن به تاجزاده شده بود، روزنامه ایران سه نفر از خبرنگارانش را که به نوعی دست اندرکار چاپ آن مقاله بودند را رسماً اخراج کرد و البته هیچ صدایی هم از انجمن صنفی روزنامه نگاران وقت که دست به بیانیه فوری دادنش خوب بود در نیامد! یا ازدواج یکی از بچه های کیهان با دختر خانومی از خبرگزاری ایسنا که در روزنامه صبح امروز هم کار می کرد. چند روز بعد از این ازدواج ، آن خانوم را هم از ایسنا و هم روزنامه آقای حجاریان اخراج کردند! اما دوست ما همچنان کیهانی باقی ماند! ]. من به دلیل روابط عمومی خوبی که دارم به جرئت می گویم که نگاه آزادی که در تحریریه کیهان وجود دارد که بچه ها راحت حرف بزنند و نظرات مختلفی داشته باشند در هیچ روزنامه دیگری نیست.
این حرفهای آزاد در محدوده اصولگرایی است یا خارج از اصولگرایی هم زده می شود؟
* نه، خارج از اصولگرایی هم زده می شود. کیهان به آقای احمدی نژاد هم بسیار انتقاد می کند. کیهان تنها روزنامه ای بود که در اوج اقتدار جناح موسوم به راست، سه سرمقاله راجع به یک موضوع علیه آقای یزدی که آنزمان رئیس قوه قضاییه بود نوشت. همین طور وقتی که آقای ناطق نوری خانه اش را از خیابان فخرآباد فروخت و به نیاوران رفت هیچ روزنامه ای انتقاد نکرد جز کیهان. برعکسش را هم خدمتتان عرض می کنم. در همان انتخابات دوم خرداد که کیهان سلسله مقالاتی پیش از انتخابات درباره آقای خاتمی می نوشت یک برنامه رادیویی یا تلویزیونی داشتیم که روزنامه ها را نقل می کرد. بین آن روزنامه ها، « سلام » جایی نداشت. کیهان آنزمان در یک مقاله انتقاد شدید کرد که چرا خواندن روزنامه سلام در این برنامه حذف شده است. می خواهم بگویم این نگاه نه تنها بین بچه های تحریریه وجود دارد بلکه بین مسئولان روزنامه هم وجود دارد فقط نمی دانم چرا این نگاه دیده نمی شود و عده ای تلاش دارند نگاه خشن کیهان را پررنگ تر نشان دهند.
یک موضوعی که در این یک سال اخیر مطرح شد بحث شهید صانع ژاله بود که آقای شریعتمداری می گفتند که ایشان مخبر ما بودند. شما صمیمیتی از ایشان با آقای شریعتمداری سراغ داشتید؟
* خیلی از کسانی که با ما همکاری می کنند گروههای دانشجویی هستند که با سرویس سیاسی همکاری دارند یا گاهی با سردبیری که این هم از آن دست موارد بوده است.
در مقایسه با تحریریه بعضی روزنامه ها، کیهان سیستم کامپیوتر کمتری دارد. اینجا ارتباط با بحث اینترنت به چه صورت است محدودیت خاصی وجود دارد؟
* بله ، من خودم این احساس را دارم که تعداد کامپیوتری که در کیهان وجود دارد کم است.
این ناشی از یک رویکرد است؟
* نخیر، ناشی از امکانات ضعیف است.
برخی معتقدند کیهان دارای یک مصونیت است. شما این نظر را قبول دارید؟
* متأسفانه در آن فضا سازی که علیه کیهان صورت می گیرد نگاه فراگیری گم می شود. همان موقع که این صحبتها بیشتر بود آقای سعید مرتضوی، به خاطر مطلبی که هنوز دادگاهش تمام نشده بود یک روز کیهان را تعطیل کرد. من اگر بخواهم منصفانه بگویم احساس نمی کنم کیهان مصونیتی داشته باشد بلکه احساس می کنم از زمان آقای نصیری تا امروز، در دادگاهها ظلم به کیهان بیشتر شده است.
منبع: [ شماره اخیر ] ماهنامه «همشهری ماه» ، شماره 81، شهریور ماه 1390، صفحات 42 تا 47.
مرتبط:
- درباره کیهان، شریعتمداری، فیلترینگ، درخشان و باقی قضایا.
- دست اندازهای حسین شریعتمداری.
- یک تفاوت دیگر کیهان و اطلاعات.
- دروغ فتوشاپی کیهان درباره استقبال از احمدی نژاد.
- عکسهای حسین شریعتمداری در شورای تیتر امروز کیهان.
- کیهانی ها ؛ یادداشت یک اصولگرای اخراجی.
پ . ن : بازتاب همین مصاحبه و روزنوشت در خبرنامه دانشجویان ایران ، رجا نیوز ، پارسینه ، فردا نیوز و ...
اشاره : آنچه در پی می آید مصاحبه سایت "طلبه بلاگ" با من به مناسبت روز یا هفته خبرنگار است . البته در این مطلب با سه تن دیگر از خبرنگاران وبلاگ نویس هم مصاحبه شده است که برای طولانی نشدن نوشته ، پیوند اصل مطلب را در اینجا می گذارم که دوستان می توانند به آن مراجعه کنند .
***
طلبه بلاگ - محدثه انسی نژاد : درست است که گفتهاند روز خبرنگار نه هفته خبرنگار، اما این مسائل برای خبرنگاران کاملا طبیعی است. اینکه سردبیر به تو بگوید این گزارش باید تا 17 مرداد برسد و تو با تمام استرس کاری که داری! و فشار مضاعفی که به خود میآوری، آن را بعد از 5-6 روز تحویل بدهی. حالا اگر این گزارش در مورد خبرنگاران باشد که دیگر هیچی؛ تا یک ماه بعد از روز خبرنگار هم جای دارد که تاخیر داشته باشد!
تصمیم گرفتیم برای روز خبرنگار به سراغ خبرنگارانی برویم که در عین فعالیت در رسانههای جمعی، وبلاگنویس هم هستند و صد البته هم وبلاگنویس خوبی هستند و هم خبرنگار فعالی. خیر سرمان خواستیم سوالات متفاوتی هم بپرسیم؛ حالا دیگر نمیدانیم تا چه حد در این امر موفق بودیم. البته این را میدانیم که پاسخهای جذاب و متنوعی گرفتیم.
این شما و این گزارش روز خبرنگار؛ حداقل فایدهاش این است که 10 دقیقهای طعم گرسنگی از سرتان میپرد.
***
تقی دژاکام، 21 سال است که در روزنامه کیهان مشغول خبرنگاری است؛ دبیر سرویس شهرستانها است و حتی از حسین شریعتمداری که حالا همه کیهان را با او میشناسند، در کیهان قدیمیتر است. سه-چهار سالی است که وبلاگ «آب و آتش» را راهاندازی کرده و انصافا در بسیاری از مواقع که اختلاف -شما بخوانید درگیری- بین وبلاگنویسان ارزشی آغاز میشود، آبی است بر آتش.
واقعاً شغلی بهتر از خبرنگاری سراغ نداشتید که به این شغل رو آوردید ؟ بدون تعارف اگر شغل بهتری بهتان پیشنهاد بشود حاضرید از خبرنگاری استعفا بدهید ؟
تا بهتر را چه بدانید. من به سبب فعالیت مؤثر در انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده حقوق و دانشگاه تهران، چهره شناخته شدهای بودم و به همین سبب، دوستان برای چندین وزارتخانه از جمله وزارت امور خارجه و وزارت کشور پیشنهاداتی در همان حین تحصیل به من دادند. دو سالی هم قبل از آمدن به کیهان، کارمند دولت بودم اما به محض اینکه از سوی آقای مهدی نصیری مدیرمسئول وقت کیهان پیشنهاد آمدن به روزنامه را شنیدم، از تمام مسئولیتهای قبلی استعفا کردم و عطای خارج رفتن و فرماندار شدن و ... را هم به لقایش بخشیدم و با عشق زایدالوصفی کار مطبوعاتی را که از کودکی آرزویش را داشتم انتخاب کردم.
بنابر این، این اتفاق افتاده بود و شغلهای بهتر به معنی نان و آبدار تر و ... به من پیشنهاد شد اما روزنامهنگاری را ترجیح دادم و میدهم.
در همین چند سال ریاستجمهوری دکتر احمدی نژاد، به من هم مثل بسیاری دیگر از کسانی که در حد خودشان برای او تلاشی داشتند، پیشنهاداتی شد و هنوز هم میشود اما تا زمانی که میتوانم کار رسانه ای کنم، کار دیگری نخواهم کرد.
با اینحال اگر پیشنهادی بود بگوییدها!
هر سال صبح 17 مرداد چه حس و حالی دارید؟ شب قبلش خواب هدیه میبینید؟
راستش فقط اول صبح، بچهها روز خبرنگار را به پدرشان تبریک میگویند و شب هم البته هدیهای میخرند! اما وضعیت من با بقیه خبرنگارها کمی فرق دارد. من در سرویس شهرستانها هستم و آنهایی که خواب هدیه میبینند کسانی هستند که حوزه خبری دارند و با روابط عمومی سازمانی، اداره ای، وزارتخانهای مرتبط هستند که البته در این دو سه روز، از سوی آن مراکز دعوت میشوند و هدیه دریافت میکنند یا هدایاشان را دم در نگهبانی میآورند و تقدیمشان میکنند که ما از همه اینها محرومیم و همان طور که گفتم هدیهی ما منحصر میشود به آنچه بچهها برایمان میخرند که با همان هدیه معروف ِ روز پدر! خیلی توفیری نمیکند.
اما خارج از شوخی، اولین روزی که دبیر سرویس شدم مادرم زنگ زد و گفت: تقی! من دیشب خوابت را دیدم و توضیح داد که من دوباره لباس خاکی بسیجیام را پوشیدهام و از خانه و از مادرم دارم خداحافظی میکنم و به سمت اتوبوسی که دم در مسجد محلهمان است می روم تا به جبهه بروم. مادرم کمی نگران بود و فکر می کرد که قرار است شهید بشوم! البته هیچکس تا آن موقع از دبیر سرویس شدنم خبر نداشت حتی همسرم. به همین دلیل خیلی راحت به مادرم گفتم من تعبیر این خواب شما را میدانم و آن این است که در مسئولیت جدیدی که قرار گرفتهام باید مانند یک رزمنده در جبهههای جنگ، جهاد و مبارزه کنم.
بعدها در دیداری که به همراه اعضای انجمن قلم با آقا داشتیم، ایشان فرمودند: فعالیت در بخش فرهنگ، درست مانند جنگیدن در جبهههای دفاع مقدس است و نترسید که بگویید در فرهنگ هم باید مثل یک مجاهد، جنگید و دفاع کرد و من به یاد آن خواب مادرم افتادم.
به نظر شما تهیه یک خبر یا گزارش، برای روزنامه یا سایت خبری دشوارتر است یا نوشتن یک یادداشت برای وبلاگ ؟
بی هیچ تردیدی تهیه یک خبر یا گزارش برای روزنامه یا خبرگزاری سختتر است به دلایل مختلف از جمله اینکه باید مدیریت زمان ِ فوق العادهای داشته باشید تا خبر را هم سریعتر از رقبا و خبرنگاران دیگر و هم دقیقتر و کاملتر از آنان به سازمان متبوع خود برسانید. همچنین درتهیه و تنظیم این گونه خبرها باید ملاحظات خاص آنجا را در نظر بگیرید؛ ملاحظاتی چون حجم صفحات و سیاستگزاریها و جهتگیریهای مرتبط را، اما در وبلاگ، هم زمان و فرصت کافی برای تأمل و تفکر بر روی سوژه مورد نظر خود دارید و هم آزادتر از محیط سازمان متبوع خود هستید و کاملا ً برای دل خودتان مینویسید و دیدگاههای مطروحه در آنجا، تا صد در صد ( اگر بخواهید البته!) نظر شخص خودتان است و نکته دیگر اینکه بعد از انتشار، امکان ویرایش و حذف و اضافه متن خود را دارید و میتوانید استنادات جدیدی به آن اضافه کنید یا اشتباهات احتمالی خودتان را برطرف کنید؛ اما در روزنامه اگر مطلبی زیر چاپ رفت، دیگر رفته است و اگر اشتباهی هم کرده باشید یا کارتان کاستی و نقصی هم داشته باشد دیگر نمی توانید آب رفته را به جو برگردانید.
جالب اینجاست که در بسیاری از موارد، اصلاحیهها نمیتوانند چیز زیادی از تأثیر مطلب چاپ شده را کم کنند و معمولا هم به نظر بسیاری از خوانندگان نوشته اولیه نمی رسند.
همهی اینها به اضافه برخی دلایل دیگر، نشان میدهد وبلاگنویسی بسیار راحتتر از کار در نشریه بخصوص روزنامه است.
زیباترین توهینی که از 17 مرداد سال گذشته تا 17 مرداد امسال دریافت کرده اید چه بوده است؟ علتش چه بوده است؟
خیلی آرزو دارم که بتوانم در هنگام شنیدن توهینها به حضرت زینب کبرا "سلام الله علیها" اقتدا کنم که در پاسخ به طعنه یزید گفت: «ما رأیتُ الاّ جمیلاَ». اما خب فاصله ما با آن حضرت، بسیار زیاد است با این حال توهینهایی که در جریان انتخابات سال گذشته و فتنههای مستمر پس از آن – چه در روزنامه و چه در وبلاگ – شنیدم، از آن جهت که کار خودم را درست میدانم و با خودم هم عهد کرده بودم که آیه شریفه «فاستقم کما اُمرت» را نصب العین خود قرار دهم، علیرغم شدت داشتن، برایم سخت نیامد و خوشحال هستم که توهینها وفحشهایی که شنیدم اکثراً به خاطر پایداری در خط امام و راه ولایت فقیه بوده است.
میدانیدکه وبلاگ آب و آتش از دی ماه سال 1385 تاکنون به طور مستمر به روز می شود و هیچ گاه برای یک روز هم بخش نظرات آن منوط به تأیید مدیر وبلاگ نبوده است و همین الان هم تأیید نظرات کاملا متفاوت در آن که حتی گاهی کامنتدانی را به اطاق چت و گفتوگوی صریح سیاسی تبدیل کرده بود قابل مشاهده است. اما در ایام اخیر، به خاطر فحاشیهای بسیار بیادبانه و ناموسی کسانی که شعار تحمل مخالف و تسامح و تساهل و سعه صدر و گفت و گو و .... میدادند، مجبور شدم بخش نظرات وبلاگم را منوط به تأیید کنم؛ کاری که بشدت از آن متنفرم اما چارهای هم ندارم.
حتی باز یکی دو بار بخصوص در ایام اخیر این کار را لغو کردم، اما باز هم در زمانی که به نت دسترسی نداشتم آنها شروع به فحاشیهای بسیار بی ادبانه و «غیر حیوانی!» حتی، کردند که در وبلاگ نوشتم: «شما بُردید»؛ دوباره بخش نظرات را تأییدی کردم و با صحبتهایی که با برخی از دوستان وبلاگنویس دیگر کردهام شک ندارم که این کار، برنامه ریزی شده و برای این است که ما را متهم کنند که نمی توانیم دیدگاه! های طرف مقابلمان را تحمل کنیم!
بهترین مطلبی که در این یک سال برای رسانه تهیه کرده اید چه بوده است ؟
لازمهی پاسخ به این سؤال، مروری هر چند گذرا به کارنامه کاریم در سال گذشته است اما آنچه به طور قطع میتوانم به عنوان یکی از بهترین و مؤثرترین کارهایی که خودم را راضی کرده است نام ببرم، مطلبی است که در ایام انتخابات برای سایت «رجانیوز» نوشتم و بعدها آن را در وبلاگم هم آوردم با عنوان «دستفروشهای خیابان انتخابات» که اشارهای است به یکی از سکانسهای فیلم دستفروش مخملباف و مقایسهی موضوع آن با شیوه تبلیغاتی هر کدام از سه نامزد اصلی انتخابات ( آقایان احمدی نژاد ، موسوی و کروبی)؛ محسن رضایی را اصلاً ضرورتی ندیدم که به حساب بیاورم. اما اگر به من وقت بیشتری میدادید شاید می توانستم کار بهتری هم سراغ بگیرم.




